maanantai 18. helmikuuta 2019


 
امریکا برای نجات خود
راه حلی جز جنگ ندارد!
کلوبال ریسرج. ترجمه سامان بیات
 
 
 
 
 
 
نشریه گلوبال ریسرچ مقاله تحلیلی را در ارتباط با نقش دلار در پیشبرد منافع امپریالیستی امریکا به چاپ رسانده که خلاصه آنرا میخوانید:
جایگاه امریکا در جهان پس از جنگ جهانی دوم بر دو ستون استوار است: برتری نظامی و نقش دلار بعنوان ارز جهانی. دلار پاشنه آشیل هژمونی امریکاست.
پس از آنکه نیکسون در پی جنگ پرهزینه ویتنام و پایان یافتن ذخیره طلای ایالات متحده در سال۱۹۷۱ طلا را از پشتوانه دلار خارج کرد، دلار به یک ارز سیاسی تبدیل و متکی به چاپخانه بانک مرکزی امریکا شد. امریکا دلار را بعنوان سلاح دفاعی جهان آزاد معرفی و بعنوان ستون ناتو و امنیت دنیای آزاد ظاهر شد تا متحدین امریکا ناچار به پذیرش آن شوند.
خیلی زود وزارت خزانه داری امریکا متوجه شد با ایجاد بدهی دلاری کشورها می‌تواند تاثیر بیشتری بر جهان داشت زیرا اکثر کالاهای اساسی چون نفت به دلار معامله میشدند و تقاضا برای دلار ادامه یافت. متحدین امریکا با ذخیره دلار دچار تورم سیستمی شدند و دلار تقویت شد. با اولین شوک نفتی در ۱۹۷۳ که با افزایش ۴۰۰ درصدی بهای نفت بوجود آمد، اقتصاد آلمان ، ژاپن و بقیه جهان رفتند زیر ضربه، بیکاری افزایش یافت ولی باز هم دلار تقویت شد. از آن پس دلار تولید کننده اصلی تورم در جهان شد. عرضه دلار که در بیست سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۵ فقط ۵۵٪ افزایش یافته بود، بعد از نیکسون تا سال ۲۰۰۱ بیش از ۲۰۰۰٪ رشد یافت.
چیزی که از اذهان دور مانده ارتباط کسری تراز تجاری امریکا و سیستم مالی استوار بر دلار است. امریکا تعامدا اقدام به ایجاد کسری تراز تجاری با کشورها و کسری بودجه داخلی کرده تا دنیا به سیستم دلار وابسته بماند. تا زمانی که امریکا برتری نظامی دارد جهان ناچار است سیستم دلاری و تورم ناشی از آن را بپذیرد تا بتواند کالا خرید کند.
برای توضیح بیشتر فرض کنید شرکت "بی ام و" در المان اتومبیلی به امریکا بفروشد و در مقابل دلار دریافت کند. دلار دریافت شده به بوندس بانک المان واریز و "بی ام و" یورو دریافت می‌کند. نیاز به دلار و ذخیره آن در بانک‌های کشورهای خارجی برای خرید نفت به یک هدف امنیتی تبدیل شده و کشورها با تقویت صادرات خود به امریکا بدنبال دریافت دلار و ذخیره بیشتر آن هستند.
با داشتن ذخیره بالای دلار در بانک‌های کشورها ، آنها تصمیم گرفتند سودی از آن کسب کنند و تنها راه آن خرید اوراق قرضه از خزانه داری امریکاست و با توجه به کسری بودجه هنگفت ایالات متحده، اوراق قرضه بسیاری برای خرید وجود دارد. امروزه بسیاری از کشورها بجای ذخیره دلار ، اوراق قرضه دارند. ارزشی بین ۱ تا ۱/۵ تریلیون دلار اوراق قرضه امریکا در دست کشورهای دیگر است. دولت امریکا به قرض گرفتن از خارج معتاد شده و امروز امریکا با پولی زندگی می‌کند که از دنیا قرض گرفته است. در حقیقت شرکت بی ام و آلمان اتومبیل خود را مجانی به امریکا می‌دهد چون در قبالش فقط اوراق قرضه دریافت می‌کند.
بدهی تجاری امریکا به رقم ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده اما چرا دلار سقوط نمیکند؟ چون فقط چین و ژاپن بیش از نیمی از آن را اوراق قرضه خریده اند. آنها حتی در زمان سقوط بهای اوراق قرضه نیز ناچارند خرید کنند چون همه بازارهای مالی و سهام بازارهای دلاری هستند. چین به تنهایی بیشترین مازاد ذخیره دلار دنیا را داراست. یوان چین با دلار دارای نرخ ثابتی است و امریکا غرق در کالاهای ارزان چینی تا چین بیشترین مازاد تجاری با امریکا که سالانه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار است را دارا باشد.
وزارت خزانه داری امریکا مطمئن است شرکای تجاری ایالات متحده ناچارند بدهی‌های امریکا را خریداری کنند تا مانع از سقوط سیستم مالی جهانی شوند. اما شاید کسی فکر کند امریکا بدهی‌های خود را روزی پرداخت می‌کند. امری که تاکنون اتفاق نیافتاده و از این پس نیز نخواهد افتاد. بانک‌های مرکزی کشورها فقط در سررسید بدهی های امریکا آنها را تمدید میکنند و امروز بدهی های امریکا در جهان دارایی بقیه کشورهاست.
نکته دیگری که در سیستم مالی دلاری حائز اهمیت است معامله با کشورهای فقیرتر است. امریکا در رابطه با این کشورها استراتژی خود را از طریق بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی اعمال می‌کند. این کشورها ناچار به کاهش ارزش پول ملی خود، خصوصی سازی منابع کشور ‌و قطع سوبسیدها می‌شوند تا بتوانند بدهی دلاری خود را به بانک‌های خصوصی امریکا بپردازند. امروز امریکا بر خلاف سلف خود انگلستان که برای وابسته کردن کشورهایی مثل هند اقدام به سرمایه گذاری در آنها میکرد، امروز کشورها را مجبور به سرمایه گذاری در امریکا می‌کند.
بدهی داخلی دلار همچون بمبی در امریکاست.  اگر سیستم مالی دلاری در داخل امریکا به خطوط قرمز خود برسد و اگر بقیه کشورها تصمیم بگیرند که ذخیره خود را در اختیار خزانه داری امریکا قرار ندهند و امریکا نتواند کسری بودجه و هزینه جنگ‌های خود را تامین کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
علاوه بر کسری در تراز تجاری با کشورها، بدهی امریکا طی ۳۰ سال گذشته به مرحله خطرناک خود رسیده است. کل بدهی‌های امریکا در داخل به بخش‌های خصوصی و ‌‌عمومی از سال ۹۵ دو برابر و به رقم ۳۵ تریلیون دلار رسیده است. رقمی که بسیار بیش از سرانه تولید ملی است. امریکا امروز در تلاش است تا از رکود بزرگ دیگری جلوگیری کند. بدهی های خانواده های امریکایی بالغ بر ۱۰ تریلیون دلار است. از این ارقام و بدهی‌های ایالات متحده می‌توان به دلایل جنگ‌های عراق، افغانستان، لیبی و سوریه پی برد و انگیزه حمله نظامی به ونزوئلا و یا کشاندن ایران به دام یک جنگ ویرانگر را حدس زد. اگر دلار بخواهد هژمونی خود را در سیستم مالی دنیا حفظ کند، ایالات متحده راهی جز ایجاد جنگ‌های متناوب و صدور بی ثباتی به جهان نخواهد داشت و این همان نکته اساسی و محوری است که در جمهوری اسلامی درک عمیقی از آن وجود ندارد و همچنان به سیاست  های تبلیغاتی و تهدید های تبلیغاتی ادامه میدهند.

perjantai 6. heinäkuuta 2018

صمد بهرنگی، جاودانه ادبیات و تاریخ آذربایجان

حسین اصل‌عبدالهی

به بهانه ی سالروز تولد صمد بهرنگی


هفتاد و نه سال گذشته است از دوم تیرماهی که عزت بهرنگی و سارا، یکی از بسیار خانواده‌های سنتی و تنگدست تبریز، صاحب پسری شدند و نام صمد را برای او انتخاب کردند. نامی که بعدها حتی پس از گذشت نزدیک به نیم‌قرن از کوچ جوانش، هنوز زنده است و زندگی می‌کند و می‌تپد. فرزندی که به اعتقاد خود، قارچ‌گونه رشد کرد و هر جا نَمی‌ بود به خود کشید و قانع به آب کم قد کشید و خیلی زود راه خود را در میان شرایط سخت و بحرانی جامعه و سیاست حاکم آن روز، پیدا کرد. صمد هجده ساله معلم روستا شد و روستا و معلمی در کنار یکدیگر به نقطه‌ عطفی در زندگی او تبدیل شدند و به نحو خاص تا پایان عمر کوتاهش، روشگر راه او شدند. راهی که تا امروز مستقیم و غیرمستقیم رهروانی دارد.
صمد بهرنگی در طول تحصیل در دانشسرا و دانشگاه است که قلم به دست می‌گیرد و مخاطبان خود را از میان کودکان و نوجوانان روستایی انتخاب می‌کند. صمد قلم خود را در سال ۱۳۳۹ با داستان عادت می‌آزماید و پس از آن است که خود را در دنیای ادبیات غرق می‌کند و در حوزه‌ داستان‌نویسی، ترجمه و پژوهش در حوزه ادبیات فولکلور آذربایجان دست به تجریبات قابل توجه و قابل تاملی می‌زند.
صمد بهرنگی که از شکاف طبقاتی عمیق میان زندگی شهری و روستایی و همچنین نبود امکانات آموزشی مناسب در روستاها رنج می‌برد، فریادش را در قالب کلمات ریخته و آثار ماندگاری چون ۲۴ ساعت در خواب و بیداری، یک هلو و هزار هلو، پسرک لبوفروش، اولدوز و کلاغ‌ها و اولدوز عروسک سخنگو می‌آفریند که در تمام آن‌ها مخاطبان خود را به اعتراض و احقاق حقوق خود تشویق می‌کند.
صمد که معتقد است با کودکان باید با زبانی بزرگسالانه سخن گفت و نباید به مفاهیم ساده‌ای چون بهداشت و احترام به بزرگ‌ترها محدود شد، مفاهیم مهم و حیاتی همچون بی‌عدالتی، ظلم و مبارزه را در داستان‌هایش بیان می‌کند. با توجه به علاقه و توجه خاصی که به ادبیات فولکلور دارد، همچنین از این ادبیات شفاهی نیز به خوبی در آثارش بهره می‌گیرد. بدین ترتیب است که طیف مخاطبان خود را از کودک و نوجوان به بزرگسال گسترش می‌دهد و نام خود را در مدتی کوتاه در میان نویسندگان آن دوران ثبت می‌کند.
صمد بهرنگی که در این مدت از مهجور ماندن زبان مادری در سیستم آموزش کشور رنج می‌برد و نتایج آن را به طور مستقیم در میان دانش‌آموزان مدارس مختلف مشاهده می‌کند به تدوین کتاب الفبای جدیدی دست می‌‌زند اما مرگ ناکامش این مهم را نافرجام می‌گذارد.
بهرنگی، کودکان را آگاه و مطلع می‌خواهد و در راستای تشویق آن‌ها برای حرکت به سوی حقیقت «ماهی سیاه کوچولو» را می‌نویسد. کتابی که بعد از مرگ نویسنده به چاپ می‌رسد، به بسیاری از زبان‌ها ترجمه می‌شود و شهرتی جهانی می‌یابد. این داستان که در مورد ماهی سیاه کوچک و کنجکاوی است که برای دریافتن حقیقت جهان به سفری دور و دراز می‌رود در سال ۱۳۴۷ به عنوان کتاب برگزیده کودک انتخاب می‌شود. این اثر همچنین جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزهٔ بی‌ینال براتیسلاوای چک‌اسلواکی را در سال ۱۹۶۹ می‌کند.
نهم شهریورماه ۱۳۴۷، صمد بهرنگی که به همراه دوستی به نام حمزه فراهتی به کنار رود ارس رفته بود، در آب ارس غرق می‌شود و بدن بی‌جانش سه روز بعد در نزدیکی پاسگاه کلاله پیدا می‌شود. صمد در نیمه‌ راه بلندی که در آمال خود در ذهن و جان داشت، به گونه‌ای نامعلوم به خیل هزاران ماهی سیاه کوچولویی می‌پیوندد که راه کشف حقیقت در پیش گرفتند.

tiistai 19. kesäkuuta 2018

پیرترین اورانگوتان جهان مرد

19.6.2018
 
پوان ۵۰ سال پیش به باغ وحش پرت منتقل شد
پوان ۵۰ سال پیش به باغ وحش پرت منتقل شد
پیرترین اورانگوتان سوماترایی جهان در سن ۶۲ سالگی در باغ وحشی در استرالیا مرد.
پوان، که با لقب "پیر بانوی بزرگ" شناخته می‌شد، ساکن باغ وحش شهر پرت در غرب استرالیا بود و ۱۱ فرزند از خود به جا گذاشت.
مسئولان باغ وحش روز دوشنبه ۱۸ ژوئن، به دلیل مشکلات حاد ناشی از سن و سال بالا و برای جلوگیری از رنج بیشتر، به زندگی پوان پایان دادند.
این اورانگوتان که در سال ۲۰۱۶ نامش در فهرست رکوردهای جهانی گینس به عنوان پیرترین حیوان از این گونه ثبت شده بود، از ۵۰ سال پیش ساکن باغ وحش پرت بود.
اورانگوتان سوماترایی گونه‌ای در معرض خطر است که به ندرت در حیات وحش بیش از ۵۰ سال عمر می‌کند.
پوان که گفته می‌شود در سال ۱۹۵۶ در جنگلی در سوماترای اندونزی زاده شده، علاوه بر ۱۱ فرزند، ۵۴ نواده هم از خود به جا گذاشته است که در باغ وحش‌های آمریکا، اروپا و نقاط دیگر جهان زندگی می‌کنند.
"ژن‌های او به حدود ده درصد از جمعیت فعلی اورانگوتان‌های باغ وحش‌ها در جهان منتقل شده است."  
  "ژن‌های او به حدود ده درصد از جمعیت فعلی اورانگوتان‌های باغ وحش‌ها در جهان منتقل شده است."
به گفته هولی تامسون، یکی از مدیران باغ وحش، "ژن‌های او به حدود ده درصد از جمعیت فعلی اورانگوتان‌های باغ وحش‌ها در جهان منتقل شده است."
خانم تامسون می‌گوید پوان خدمات زیادی به جامعه اورانگوتان‌های باغ وحش پرت و بقای این گونه جانوری کرده است.
به گفته باغ وحش تعدادی از نوادگان پوان در سوماترا به حیات وحش بازگردانده شده‌اند.
به گزارش "صندوق حیات وحش جهانی" تنها حدود ۱۴ هزار و ششصد اورانگوتان سوماترایی در جهان وجود دارد.
مسئول نگهداری پوان در باغ وحش پرت در روزنامه‌ "غرب استرالیا" برای او یک آگهی فوت مفصل منتشر کرده است.
مارتینا هارت نوشته: "مژه‌های پوان در طی سال‌های متمادی کم‌کم خاکستری رنگ شد، حرکاتش آرام و ذهنش سرگردان شد، اما او همچنان بانویی محترم، موقر و متین باقی ماند."

perjantai 15. kesäkuuta 2018

Stephen Hawkingin ääni matkaa pian kohti mustaa aukkoa 

15.6.2018

Euroopan avaruusjärjestö kunniottaa edesmenneen fyysikon Stephen Hawkingin muistoa lähettämällä ääniviestin häneltä kohti lähintä mustaa aukkoa.
Viesti lähetetään samanaikaisesti, kun Hawkingin tuhka haudataan Westminster Abbeyn kappeliin myöhemmin tänään.
- Lähetys suunnataan kohti lähintä mustaa aukkoa, joka sijaitsee kaksoistähdessä 1A 0620-00. Toinen tähdistä on melko arkipäiväinen oranssi kääpiö, Hawkingin tytär Lucy Hawking sanoo.
- Viesti kertoo rauhasta ja toivosta, yksimielisyydestä ja tarpeestamme elää harmoniassa toistemme kanssa tällä planeetalla,
Hawkingin viimeinen leposija sijaitsee Isaac Newtonin ja Charles Darwinin hautojen lähellä.
Hawking ansioitui erityisesti avaruuden mustien aukkojen tutkijana. Mustasta aukosta lähtevä säteily kantaa hänen nimeään.
Hawking ei pelännyt kuolemaa ja tyrmäsi täysin uskontojen vision kuoleman jälkeisestä elämästä.
- Olen elänyt ennenaikaisen kuoleman varjossa viimeiset 49 vuotta. En pelkää kuolemaa, mutta minulla ei ole kiire kuolla. On niin paljon tehtävää ensin, hän sanoi Guardianin haastattelussa vuonna 2011.
- Vertaisin aivoja tietokoneeseen, joka lakkaa toimimasta, kun sen komponentit menevät epäkuntoon. Rikkinäisille tietokoneille ei ole olemassa taivasta. Taivas on vain satu ihmisille, jotka pelkäävät pimeää, hän jatkoi.
Hawkin menehtyi 76-vuotiaana 14. maaliskuuta. Hän kuoli kotonaan Cambridgessa samana päivänä, jolloin fyysikko Albert Einsteinin syntymästä tuli kuluneeksi 139 vuotta. Hawking oli syntynyt 8. tammikuuta 1942, samana päivänä kuin modernin tieteen isän Galileo Galilein kuolemasta tuli kuluneeksi 300 vuotta. Hawkingia onkin luonnehdittu aikamme vastineeksi Galileille ja Einsteinille.
Tieteen supertähden uran teki häkellyttäväksi myös se, että Hawking kärsi yli 50 vuotta vakavasta ALS-taudista. Kun sairaus diagnosoitiin vuonna 1964, lääkärit arvioivat hänellä olevan vain pari elinvuotta jäljellä.

 

perjantai 8. kesäkuuta 2018

برنامه هسته‌ای ایران؛ 'سو' چیست و چرا رهبر ایران' ۱۹۰ هزار سو' می‌خواهد؟
نیروگاه بوشهر سالانه به حدود ۳۰ تن سوخت هسته‌ای نیاز دارد
آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر ایران، روز ۱۴ خرداد، به سازمان انرژی اتمی ایران دستور داد "آمادگی لازم برای رسیدن به ۱۹۰ هزار سو را فعلا در چارچوب برجام فراهم کند". رهبر ایران قبلا هم تاکید کرده که ایران باید به چنین ظرفیتی برسد. اما این اصطلاح به چه معنا است و رسیدن به آن چه اهمیتی برای برنامه هسته‌ای ایران دارد.
سو (SWU) یعنی چه؟
اصطلاح "سو" یا ( SWU) مخفف Separative Work Unit است. ترجمه این اصطلاح (واحد کار جداسازی) کمک چندانی به درک مفهوم آن نمی‌کند و برای همین هم در منابع فارسی از همان "سو" استفاده می‌شود.
واحد "سو" کیلوگرم است و معمولا حجم تولید اورانیم غنی شده (تا یک درصد خلوص معین) را در طول یک سال نشان می‌دهد. مثلا منظور از ظرفیت حدود "شش هزار سو" آن است که صنعت هسته‌ای یک کشور بتواند در یک سال، حدود هزار کیلو اورانیم غنی شده با درصد خلوص چهار درصد تولید کند. (در ادامه مطلب درباره نحوه محاسبه توضیح داده خواهد شد.)
در این مطلب، برای روشن کردن مفهوم عملی "سو"، مفاهیم ساده شده‌اند و در واقع این تعریف از نظر علمی کاملا دقیق نیست.
۱۹۰ هزار سو یعنی چقدر اورانیم غنی شده؟
دستور رهبر ایران، برای رسیدن به ظرفیت تولید ۱۹۰ هزار سو به معنی افزایش توان تولید اورانیم غنی شده (با خلوص چهار درصد) است برای تامین سوخت نیروگاه بوشهر. مقدار اندکی هم برای استفاده راکتور تهران و آزمایش‌گاه‌های تحقیق و توسعه است. ایران می‌گوید بخش عمده اورانیوم غنی شده قرار است صرف تولید برق شود.
آنطور که علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران اعلام کرده، ایران برای تامین سوخت نیروگاه بوشهر به "سالی ۳۰ تن ماده سوختی" نیاز دارد و برای تولید این حجم اورانیم غنی شده حدود چهار درصدی، به "حدود ۳۰۰ تن اورانیم" نیاز است.
بنابراین، به گفته اقای صالحی، ظرفیت ۱۹۰ هزار سو، به معنی تولید سالانه همان ۳۰ هزار کیلو (۳۰ تن) اورانیم غنی شده چهار درصدی است.
جدول زیر رابطه وزن اورانیم غنی شده تا حدود چهار درصد را با اورانیم طبیعی و "سو" نشان می‌دهد. همانطور که می‌بینید، برای تامین سوخت سالانه نیروگاه بوشهر یعنی ۳۰ هزار کیلو (۳۰تن) اورانیم با خلوص چهار درصد، در این جدول به حدود ۲۱۸ هزار کیلو اورانیم طبیعی نیاز است. این معادل ۱۹۰ هزار سو غنی سازی است.
دلیل اختلاف عددهای جدول زیر، با گفته‌های مقام‌های ایران، به نظر موسسه مطالعاتی علوم و امنیت بین‌المللی آن است که مقام‌های ایران از واحدهای غیر معمولی استفاده می‌کنند که به گفته این موسسه "عددهای مربوط به توان هسته‌ای را کمی بالاتر نشان دهند".
اورانیم طبیعی مورد نیاز
اورانیوم با خلوص ۴ درصد
سو ( SWU)
۷ کیلو
۱ کیلو
۶
۷۳ کیلو
۱۰ کیلو
۶۳
۷۲۶ کیلو
۱۰۰ کیلو
۶۳۴
۷۲۶۰ کیلو (۷/۳ تن(
۱۰۰۰ کیلو (یک تن(
۶۳۳۹
۲۱۷۸۰۸ هزار کیلو (حدود ۲۱۸ تن(
۳۰۰۰۰ کیلو (۳۰ تن(
۱۹۰۱۷۰ )حدود ۱۹۰ هزار سو(
ایران چند سانتریفیوژ برای رسیدن به ظرفیت ۱۹۰ هزار سو نیاز دارد؟
سانتریفیوژی که ایران به شکل گسترده استفاده می‌کند، IR-۱ نام دارد که به عنوان سانتریفیوژهای نسل اول هم شناخته می‌شوند. اگر یکی از این سانتریفیوژ­ها، یک سال تمام کار کند، می‌تواند حدود یک کیلو گرم اورانیم چهار درصدی تولید کند به همین دلیل هم، توان غنی سازی هر سانتریفیوژ‌ از این نوع "حدود یک سو" برآورد می‌شود.
با این حساب اگر ایران بخواهد، با استفاده از همین سانتریفیوژ‌ها به ظرفیت مورد نظر رهبر ایران برسد - براساس برآورد موسسات بین‌المللی و باتوجه به اختلاف واحدهای به کار رفته در سخنان مقام‌های ایران با واحد‌های استاندارد - باید بیش از ۱۳۰ هزار سانتریفیوژ نسل اول خود را نصب و راه اندازی کند.
قبل از توافق هسته‌ای ایران حدود ۱۸ هزار و پانصد سانتریفیوژ نسل اول و حدود هزار سانتریفیوژ نسل دوم فعال داشت که ظرفیت تولید ایران را براساس گزارش موسسه مطالعاتی علوم و امنیت بین‌المللی، به حدود هفت هزار سو در سال می‌رساند. با این حساب حدودا ۳۰ برابر کردن ظرفیت غنی‌سازی در کوتاه مدت بسیار دشوار به نظر می‌رسد.
اما آنچه باعث نگرانی غرب می‌شود آن است که بالارفتن ظرفیت غنی سازی یک کشور، می‌تواند توانایی دست یافتن به سلاح هسته‌ای را تقویت کند. براساس برآورد‌های موسسه مطالعاتی علوم و امنیت بین‌المللی، با ظرفیت ۱۸۰۰ سو، می‌توان ۲۶۰ کیلوگرم اورانیوم با خلوص ۲۰ درصد را طی یک سال به ۵۶ کیلوگرم اورانیوم مناسب برای ساخت سلاح هسته‌ای تبدیل کرد. با بالاتر رفتن ظرفیت سو، این زمان کمتر هم خواهد شد.